به گزارش سراج24، افزایش قیمت نفت در دهه ۷۰ میلادی گرچه برای بسیاری از کشورهای نفتخیز خاورمیانه و سایر نقاط جهان خوشایند بود اما اشتباهات تاریخی سردمداران این کشورها ضربات مهلکی را به آنها وارد کرد و چندین کشور را با انقلاب و کنار رفتن حکومتها همراه کرد.
دهه ۷۰ میلادی یکی از دم دستترین این دورههاست به طوری که قیمت نفت به یکباره چهار برابر شد و درآمدهای این دولتها، سر به آسمان کشید و دولتها «سر مست» از این پول مفت، زمان را برای عقدهگشاییهای خود مغتنم دیدند.
هر یک از کشورهای عضو اوپک که عرصه را برای مانور قدرت خود مطلوب ارزیابی میکردند واردات را بر سرمایهگذاری ترجیح دادند و قراردادهای کلانی را با قدرتهای غربی به ویژه امریکا امضا کردند و به مقصد بزرگ کالاهای لوکس اروپایی و تسلیحات نظامی تبدیل شدند؛ از کشتیهای تفریحی گرفته تا جنگندهها و موشکهای روز دنیا؛ در واقع از «ماه» تا به «ماهی» هر چه که لوکس بود به این کشورها وارد شد آن هم با قراردادهایی کلان و غیرقابل باور.
ایران را در آن دوران باید بهترین مورد مطالعه دانست؛ شاه ایران که خود را «قهرمان» بیرقیب افزایش قیمتها میدید با واردات جواهرات بینظیر سلطنتی و سلاحهای مدرن، فقط و فقط به دلیل چشم و همچشمی با عربستان ضربه مهلکی به کشور زد. قرارداد «کاموفلاژ» میان شاه و یک دلال امریکایی امضا شد که بر اساس آن، نفت با تخفیفی به همپیمانان امریکا فروخته میشد و امریکا به ایران محصولاتی ارائه میکرد که قیمت آن نسبت به چهار برابر شدن قیمت نفت بیشتر بود به طوری که در برخی کتابها مانند ۳۰ سال نفت ایران، میزان آن هشت برابر عنوان میشود. معاملات تهاتری نفت و اسلحه در این دهه به اوج خود رسید و امریکا با طرح «کاموفلاژ» خود نفت ایران را با تخفیف و حباب قیمتی گرفت و سلاحها را با قیمتی غیر قابل باور به ایران فروخت.
شاه ایران در سفر به فرانسه قراردادی ۱۰ میلیارد دلاری با فرانسه امضا کرد و واردات کالاهای لوکس را امضا کرد؛ برپایی جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در ایران و واردات غذا، مشروبات الکلی، لباس و جواهرات به ارزش ۲۵۰ میلیون دلار از فرانسه تنها بخشی از عقدهگشاییهای شاه ایران در آن دوران بود.
در همان دوران، هزینههای جاری کشور افزایش یافت، رانت خواری به اوج خود رسید، کالاهای لوکس سر به فلک کشید، تولید و صنعت به خواب رفت و نارضایتیهای اجتماعی به دلیل بیکاری و تورم سکه رایج فضای اقتصادی ایران بود.
شاه در سال ۱۳۵۲ به وزیر اقتصاد و رئیسجمهور فرانسه در جزیره سنت موریس سوئیس میگوید:«ما امسال به جای ۴ میلیارد دلار، ۱۸ میلیارد دلار درآمد خواهیم داشت و من میخواهم همه آن را صرف واردات کشور کرده و به جامعه تزریق کنم.» در همان جلسه ژیسکار دستن رئیسجمهور فرانسه به وی گفت: «با دست خودتان، علیه خودتان انقلاب می کنید.»
همچنین عالیخانی وزیر اقتصاد آن روزها در اظهار نظری جالب به شاه گفت ریشههای فساد و سقوط رژیم در این اقدامات شما نهفته است.
عربستان نیز از اواسط دهه ۷۰ میلادی در دستور کار امریکا قرار گرفت و فروش سلاح و کالاهای فوقالعاده لوکس به این کشور آغاز شد؛ آل سعودی که در بادیه گذر ایام میکردند به یکباره روی کشتیهای تفریحی عیاشی کردند، غافل از کلاه بزرگی که سرشان رفته بود.
در همان فضا، نمایندگان کاخ سفید مذاکره با سعودیها را آغاز کردند و کمکهای فنی، مهندسی سختافزار و آموزش نظامی را به آنها پیشنهاد دادند. آنها دیپلماتهای عرب را توجیه کردند که برای جهانی شدن باید با برنامههای آنها هماتاق شوند و در مقابل برای برگشت دلارهای نفتی به والاستریت تضمین دهند. برهمین اساس کمیسیون اقتصادی مشترک ایالات متحده و عربستان سعودی مشهور به «IECOR» تشکیل شد و نقطه نهایی آن این شد که شبه جزیره نفت با پول سعودیها و پیمانکاری شرکتهای امریکایی ساخته شود.
قراردادی ۲۵ ساله با آلسعود امضا شد که در وصف آن وزیر وقت خزانهداری امریکا گفت:«این قرارداد، موقعیت ایالات متحده را در بزرگترین کشور نفتی تثبیت کرد و مفهوم وابستگی را جا انداخت.»
جان پرکینز در کتاب خاطرات یک جنایتکار اقتصادی مینویسد: «مرد تمام تعیینکننده برنامههای عربستان شاهزادهای هوسباز و شهوتران بود که علاقه بسیاری به دختران بلوند داشت؛ ما نیز با این ابزار موفق به امضای توافقنامه اقتصادی ـ سیاسی با آل سعود شدیم.»
گرچه هدف واشنگتن از این قرارداد تأمین امنیت انرژی بود اما وسیله این اقدام توجیه پروژههای اقتصادی برای بازگرداندن دلارهای عربی به امریکا بود. در واقع برای به بند درآوردن عربستان نظام اقتصادی این کشور باید با والاستریت و امریکا پیوند میخورد که این کار در نهایت زیرکی انجام شد. عربستان در حال صنعتی شدن (البته به ظاهر) بود اما به وسیله غرب که موجب شد طرح حفاظت از تمدن صنعتی شبهجزیره با این کشور منعقد شد تا صنعت اسلحهسازی امریکا از این قافله عقب نماند. انبوهی از هواپیماها، چرخبالها، سلاحها و... با قیمتی گزاف به آل سعود فروخته شد و عربستان پول نفت خود را تقدیم کاخ سفید کرد.
برهمین اساس بود که تکیه کلام مشخصی در مورد این کشور تا به امروز شعار اهالی خیابان ۱۳۰۰ پنسیلوانیا شده است:«گاوی که تا غروب بازنشستگی میتوان دوشید.» امروز دلارهای نفتی به اقتصاد امریکا تزریق میشود و بنگاههای اقتصادی این کشور مدیون عربستان است. سنگ بنای سود عربها هم در اینگونه شرکتهاست و به همین دلیل است که هرگاه قیمت نفت افزایش مییابد، عربستان «نفت داغ» به بازار عرضه میکند و در جلسات اوپک خواهان کاهش قیمت نفت از طریق افزایش تولید است. در واقع میتوان در این پاراگراف با زکی یمانی ابراز همدردی کرد که میگفت ای کاش به جای نفت، آب داشتیم.
امریکا میل به غربزدگی را در عربستان تقویت کرد و مقامات ریاض خواهان غربی شدن کشورشان بودند و هستند که با همین ابزار مستعمرهای شدند که شاید به خود لعنت میفرستند. دقیقاً چنین شرایطی هم در ایران وجود داشت و غربزدگی بیحد و حصری در حکومت پهلوی وجود داشت چراکه بر اساس آمار موجود، بیش از ۶۰ درصد درآمد نفت ایران صرف واردات کالاهای لوکس و امریکایی شد.
در مقابل امریکا و غربیها به طور عجیبی از این فضا به سود خود بهره بردند؛ امریکایی ها که با مصرف بیرویه سوخت مواجه بودند. برای کشیدن ترمز مصرفگرایی در کشور خود، توپ را به زمین تولیدکنندگان نفت انداختند و با اعمال سهمیهبندی سوخت، الگوی مصرف را اصلاح کرده و با صادرات کالاهای خود به این کشورها، نه تنها توانستند مشکل داخلی را برطرف کنند بلکه موفق به درآمدزایی بزرگی از آب گل آلود افزایش قیمتها شدند. بی دلیل نیست که کسینجر در اظهارنظری جالب میگوید: «تا زمان سهمیهبندی سوخت در امریکا، هیچ شهروندی نمیدانست بخش بزرگی از مصرف انرژی در این کشور وارداتی است!»
منبع:عصر نفت



